close
تبلیغات در اینترنت
اسب سفید
loading...

بهترین سایت عاشقانه | تنهایی

داستانی که تو این پست قرار می دم از کتاب ملودی های نافرجام هست که توی جشنواره ی داستان کوتاه کوتاه «سرزمین مادری ما » ازش تقدیر شده و به اضافه یک داستان هدیه برای شما دوستان گلم.... اسب سفید قرار بود دخترک را ببرد تا شهر آرزو هایش . دخترک شنل توری اش را پوشیده بود و آماده ی آماده…

http://rozup.ir/up/alones/img/33.jpg


داستانی که تو این پست قرار می دم از کتاب ملودی های نافرجام هست که توی جشنواره ی داستان کوتاه کوتاه «سرزمین مادری ما » ازش تقدیر شده و به اضافه یک داستان هدیه برای شما دوستان گلم....

اسب سفید قرار بود دخترک را ببرد تا شهر آرزو هایش . دخترک شنل توری اش را پوشیده بود و آماده ی آماده بود. اسب سفید را هم زین کرده بودند. وقتی سوارش شد مادرش گفت : سکه رو که انداختم اسبت راه می افته …

داستان کوتاه هدیه: (به نام خاک پدر)

مادر گفت : " پدرت به آسمانها رفته . "
دایی گفت : " پدرت به یک سفر دور و دراز رفته . "
خاله گفت : " پدرت آن ستاره ی پر نور کنار ماه است . "
کودک اما گفت : " پدرم زیر خاک رفته است . "
خاله گفت : " آفرین چه بچه ی واقع بینی . چقدر سریع با مساله کنار آمد . "
کودک از فردای دفن پدرش هر روز مادرش را وادار می کرد او را برسر قبر پدرش ببرد . آن جا ابتدا خاک گور پدر را صاف می کرد بعد آن را آب پاشی میکرد و کمی با پدرش حرف می زد .
هفته سوم وقتی آب را روی خاک قبر پدرش می ریخت به مادرش گفت :
" پس چرا پدرم سبز نمی شود ؟؟؟ "


پی نوشت: تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت.


شاهزاده سیاه بازديد : 232 23 / 06 / 1391 زمان : 11:33 نظرات ()
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لينک دوستان

    معرفی کنید
    با قرار دادن بنر زیر در وبلاگ یا سایت خود، عاشقانه ها را به بینندگان وبلاگ یا سایت خود معرفی کنید:

    عاشقانه ها