close
تبلیغات در اینترنت
داستان های عاشقانه
loading...

بهترین سایت عاشقانه | تنهایی

داستان های عاشقانه

دختر زیبا و خواستگار پیر

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی ت
واند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد
شاهزاده سیاه بازديد : 473 30 / 06 / 1391 زمان : 8:10 نظرات ()
تصاوير زيبا ساز انـ اسکين

:پسر

نگاهي به دختر کرد و گفت

حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم

دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت

کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونیم..بعد

بعد به دختر گفت

حالا تو آرزوتو بگو

دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت

کاشکي همين الان دنيا تموم بشه

                                   وقتي چشماشو بازکرد پسرو نديد فقط چندتا حباب روآب ديد..
شاهزاده سیاه بازديد : 1306 24 / 06 / 1391 زمان : 12:15 نظرات ()
شرط عشق

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله ی سختی گرفت و بستری شد…
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش از درد چشم خود می نالید
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند…
مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.
شاهزاده سیاه بازديد : 630 23 / 06 / 1391 زمان : 13:7 نظرات ()
http://rozup.ir/up/alones/img/33.jpg


داستانی که تو این پست قرار می دم از کتاب ملودی های نافرجام هست که توی جشنواره ی داستان کوتاه کوتاه «سرزمین مادری ما » ازش تقدیر شده و به اضافه یک داستان هدیه در ادامه مطلب!!!

شاهزاده سیاه بازديد : 241 23 / 06 / 1391 زمان : 11:33 نظرات ()
داستان کوتاه عاشقانه قربانی

هوا سرد بود،سوزناک و بی رحم. اما صورت محسن خیس عرق.عرق ترس،عرق شرم. در ماشین رو باز کرد و پیاده شد.پیر مرد افتاده بود روی آسفالت کف جاده.محسن هنوز باورش نشده بود که با صدوده کیلومتر سرعت زده به یه پیر مرد…. خیلی دستپاچه بود.قطره های باران هم خیسی صورت ناشی از عرقش رو، دو چندان کرده بود.سراسیمه پیرمرد نیمه جان رو گذاشت تو ماشین و با نهایت اضطراب راه افتاد…

شاهزاده سیاه بازديد : 304 21 / 06 / 1391 زمان : 16:46 نظرات ()

عشق, کفش قرمز, قرمز, کفش, عاشقانه, تصاویر عاشقانه, تصویر, عشق من

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا…

شاهزاده سیاه بازديد : 225 21 / 06 / 1391 زمان : 16:29 نظرات ()
عشق چیست؟

هیچ کس جوابی نداد. همه ی کلاس یکباره ساکت شد. همه به هم دیگه نگاه می کردند. ناگهان سارا یکی از بچه های کلاس آروم سرش و انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. سارا سه روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید. بغض ساراترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و…   گفت: سارا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟  سارا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟  دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق… ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟    معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم!!!  سارا گفت: بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهی شو حفظ کنید…

شاهزاده سیاه بازديد : 215 21 / 06 / 1391 زمان : 15:58 نظرات ()
دوستت دارم که...

دوست دارم که…
یه اتاقی باشه گرمه گرم، روشنه روشن، تو باشی، منم باشم.  کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید! تو منو بغلم کنی که نترسم، که سردم نشه، که دیگه نلرزم، اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار، پاهاتم دراز کردی، منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم! با پاهات محکم منو گرفتی، دو تا دستتم دورم حلقه کردی! بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره!
شاهزاده سیاه بازديد : 211 20 / 06 / 1391 زمان : 16:39 نظرات ()

تعداد صفحات : 2

تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لينک دوستان

    معرفی کنید
    با قرار دادن بنر زیر در وبلاگ یا سایت خود، عاشقانه ها را به بینندگان وبلاگ یا سایت خود معرفی کنید:

    عاشقانه ها