close
تبلیغات در اینترنت
معشوقه
loading...

بهترین سایت عاشقانه | تنهایی

کاش مي شد هيچکس تنها نبود کاش مي شد ديدنت رويا نبود گفته بودي با تو مي مانم ولي رفتي و گفتي که اينجا جا نبود سالهاي سال تنها مانده ام شايد اين رفتن سزاي ما نبود من دعا کردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود باز هم گفتن که فردا مي رسي کاش روز ديدنت فردا نبودپی نوشت:  لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار وخاطرات گذرا شوند!

دوستت دارم که...

دوست دارم که…
یه اتاقی باشه گرمه گرم، روشنه روشن، تو باشی، منم باشم.  کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید! تو منو بغلم کنی که نترسم، که سردم نشه، که دیگه نلرزم، اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار، پاهاتم دراز کردی، منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم! با پاهات محکم منو گرفتی، دو تا دستتم دورم حلقه کردی! بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره!
شاهزاده سیاه بازديد : 214 20 / 06 / 1391 زمان : 16:39 نظرات ()
داستان عاشقانه

نشسته بودم رو نیمکت پارک و کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاد. سنگ می‌انداختم بهشون. می‌پریدند و دورتر می‌شستند ولی کمی بعد دوباره برمی‌گشتند و جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت. نیامد نگران، کلافه و عصبی‌ شدم.
شاهزاده سیاه بازديد : 181 20 / 06 / 1391 زمان : 10:40 نظرات ()

دل

نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی رو از رو زمین جمع می کرد . بهش گفتم : کمک می خوای ؟

گفت : نه

گفتم خسته میشی بزار خوب کمکت کنم

گفت : نه ، خودم جمع می کنم

گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟

نگاه معنی داری کرد و گفت : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم

بعدش گفت : می دونی چیه رفیق، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن، وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش ،میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده

میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره

گفتٌ تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد . و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم

دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ، انگاری فهمید تو دلم چی گفتم . برگشت و گفت : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود, من برای اون هر کسی بودم . گفتٌ اینبار رفت سمت دریا . سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود
شاهزاده سیاه بازديد : 128 18 / 06 / 1391 زمان : 20:33 نظرات ()
تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لينک دوستان

    معرفی کنید
    با قرار دادن بنر زیر در وبلاگ یا سایت خود، عاشقانه ها را به بینندگان وبلاگ یا سایت خود معرفی کنید:

    عاشقانه ها