close
تبلیغات در اینترنت
و اما عشق
loading...

بهترین سایت عاشقانه | تنهایی

نشسته بودم رو نیمکت پارک و کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاد. سنگ می‌انداختم بهشون. می‌پریدند و دورتر می‌شستند ولی کمی بعد دوباره برمی‌گشتند و جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت. نیامد نگران، کلافه و عصبی‌ شدم.شاخه‌گلم پژمرده شده بود طاقتم طاق شد از جام بلند شدم ناراحتیم را…

داستان عاشقانه

نشسته بودم رو نیمکت پارک و کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاد. سنگ می‌انداختم بهشون. می‌پریدند و دورتر می‌شستند ولی کمی بعد دوباره برمی‌گشتند و جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت. نیامد نگران، کلافه و عصبی‌ شدم.
شاخه‌گلم پژمرده شده بود طاقتم طاق شد از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغا گلا هم انداختم زمین
دستام را کردم تو جیبام و راهمو کشیدمو رفتم
نرسیده به در پارک صداش از پشت سرم اومد
صدای تند قدم‌هاش و صدای نفس نفس هاش هم
برنگشتم حتی برای دعوا، مرافعه، قهر
از در پارک خارج شدم خیابونو به دو گذشتم
هنوز داشت پشت سرم می اومد صدای پاشنه چکمه هاشا میشنیدم
می‌دوید صدام می‌کرد
آن‌طرف خیابون جلو ماشین کلید انداختم که درا باز کنمو بشینم برم
برای همیشه
درا باز نکرده، صدای بوق و ترمز ماشینی
باعث شد برگردم یه ماشین بهش زده بود وراننده تو سر خودش می‌زد
به طرفش دویدم و ایستادم بالای سرش
مبهوت
گیج
منگ
هاج و واج نگاش می کردم
تو دست چپش بسته‌ی کوچیکی بود ،کادو پیچ
محکم چسبیده بودش
نگام رفت به آستین مانتوش ،ساعتش پیدا بود
چهار و پنج دقیقه
نگام برگشت به ساعت خودم
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیج و درب داغون نگا به ساعت راننده‌ی بخت برگشته کردم
چهار و پنج دقیقه بود...
شاهزاده سیاه بازديد : 168 20 / 06 / 1391 زمان : 10:40 نظرات ()
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط حامد در تاريخ 1391/6/20 و 10:52 دقيقه ارسال شده است

سلام.وبلاگ بسیار زیبایی داری.خوشحال میشم بهم سر بزنی.موفق باشی.شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لينک دوستان

    معرفی کنید
    با قرار دادن بنر زیر در وبلاگ یا سایت خود، عاشقانه ها را به بینندگان وبلاگ یا سایت خود معرفی کنید:

    عاشقانه ها